تقدیم به همه دختران ایران زمین
از باغ مي برند جراغانيت كنند
تا كاج جشنهاي زمستانيت كنند
پوشانده اند صبح تو را ابر هاي تار
تنها به اين بهانه كه بارانيت كنند
اي گل گمان مكن به شب جشن مي روي
شايد به خاك مرده اي ارزانيت كنند
يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي برند كه زندانيت كنند
يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه اي بترس كه شيطانيت كنند
آب طلب نكرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه ايست كه قربانيت كنند
فاضل نظري
دوباره یتیم شدم، یتیم
خدا چه قدرت تحملی به من داده ، خودم تعجب می کنم
خودت دادی خودت هم از من پس گرفتی" لکی لا تاسو علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم"
راضیم به رضایت پروردگار مهربانم که من را در سخت ترین لحظات تنها نگذاشتی، صبر می کنم، صبر، صبر بر همه سختیها

