نامه امير كبير به ناصر الدين شاه
قربانت شوم
الساعه كه در ايوان منزل با همشيره همايوني به شكستن لبه نان مشغوليم، خبر سيد كه شاهزاده موثق الدوله،حاكم قم را كه به جرم رشا و ارتشا معزول كرده بودم، به توصيه عمه خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده ايد.
فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بياوردند تا اعليحضرت بدانند كه اداره امور مملكت با توصيه عمه و خاله نمي شود!
زياده جسارت است، تقي
این هم عیدی من به همه شما دوستان![]()
حضرت علی فرمودند:
اختیار کردم از کتب آسمانی دوازده آیه را و روزی سه بار به آنها نگاه می کردم
1- ای فرزند آدم، تا سلطنت من باقی است از هیچ صاحب قدرتی نترس که سلطنت من همیشگی است.
2- تا خزانه من پر است در غم روزی مباش و بدان که گنجینه من هرگز خالی نمی شود.
3- قسم به حق من بر تو که من دوست توام، تو نیز دوست من باش!
4- به کسی جز من دل مبند که به تو نزدیک بوده و خواسته های تو را برمی آورم.
5- همه چیز را برای تو و تو را برای عبادت آفریدم.
6- تو را از خاک آفریدم، خسته نشدم، چگونه روزی رساندن به تو مرا خسته می کند!
7- برای خاطر خود بر من خشم می گیری، آیا می شود به خاطر من بر نفست خشمگین شوی؟
8- آنکه تو را می خواهد به خاطر خودش می خواهد من تو را برای خودت می خواهم، از من فرار نکن!
9- برای من است بر تو واجباتی و برای توست بر من معایشی، تو تخلف می کنی ولی در کار من تخلف راه ندارد.
10- من که امروز عبادت فردا را از تو نمی خواهم، تو نیز روزی فردا را از من مخواه.
11- به آنچه نصیب توست راضی باش تا آسوده باشی، اگر غیر از این باشد دنیا را بر تو چیره خواهم کرد تا همچون درندگان بیابان راه روی در آن صورت به نصیب می رسی اما خود را بی اجر نموده ای
12- هم چنان که در حضور شهریاران می ایستی در عبادت من بایست، اگر تو مرا نمی بینی، من تو را می بینم.
آنچه را که مي دانيد زير پا نگذاريد .
اين تمام عرفان است!
آيت الله بهجت
اول : روزهای ایام فاطمیه که این یادداشت آقای میرفتاح را در کرگدن نامه شرق خواندم، بد جور روم تاثیر گذاشت .
الان هم که به عید غدیر نزدیک می شیم تصمیم گرفتم اینجا ثبتش کنم تا همیشه جلوی چشمم باشه.
شما هم از خواندنش لذت ببرید
به مناسبت ايام فاطميه
تسكين دل هاى بى قرار
سيدعلى ميرفتاح
تيرهاى بلا از هر سو باريدن گرفته اند؛ آنچه در ضماير پنهان بود، آشكار شده است؛ و پرده ها يكى پس از ديگرى فروافتاده اند. رشته هاى اميد گسسته است... زمين با همه وسعتش تنگى مى كند. و آسمان با همه فراخى اش مانع مى شود... نيست كسى كه يارى ام كند و شكايتم را بشنود؟ «يا محمد يا على، يا على و يا محمد» به تو بازمى گردم و مى دانم كه جز تو مرا مأمنى نيست. «يا محمد يا على، يا على يا محمد» ذكرى است كه دل پرالتهابم را آرام مى كند. دست شفيقى است كه دست هاى يتيمم را مى گيرد. تنهايى مرا جز اين يار همدمى نيست و سرگشتگى ام را جز اين نشان، كيست كه پايان دهد؟«يا محمد يا على، يا على يا محمد» اين است راز عالم خلقت. اين است آن رمزى كه گنج هاى نهان را آشكار مى كند. و اگر نبود اين ذكر، وجود را آيا بهانه اى بود تا پرده درى كند؟ و «او كسى است كه آنچه در زمين است، همه را براى شما آفريد، سپس به [آفرينش] آسمان پرداخت و هفت آسمان استوار كرد و او به هر چيزى دانا است. و چون پروردگارت به فرشتگان گفت من گمارنده جانشينى در زمينم، گفتند آيا كسى را در آن مى گمارى كه در آن فساد مى كند و خون ها مى ريزد، حال آنكه ما شاكرانه تو را نيايش مى كنيم و تو را به پاكى ياد مى كنيم؛ فرمود من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد.» «يا محمد يا على، يا على يا محمد». و همه نام ها را به آدم آموخت، سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست مى گوييد، به من از نام هاى ايشان خبر دهيد...» «يا محمد يا على، يا على يا محمد» و اين همان چشمه خورشيدى است كه ستارگان را نور مى بخشد «چراغدانى است كه در آن چراغى هست و چراغ در آبگينه اى هست كه آبگينه گويى ستاره اى درخشان است كه از درخت مبارك زيتون- كه نه شرقى است و نه غربى- افروخته شود. نزديك است كه روغنش با آنكه آتشى بدان نرسيده فروزان گردد.» شبى ديجور بر زمينى سايه انداخته است. لشكر غم از هر كرانه هجوم آورده است. ماه در محاق است و ستارگان... مى شناسى آن ستاره قطبى را كه راه كرانه امن مى نماياند؟ و كرانه امن آنجا است كه كشتى شكستگان را آرزويى جز رسيدن به آنجا نيست. درياى غم ما را اگر ساحلى باشد، همان مقام امنى است كه بهاى ورود به آن، حب محمد و على است. «يا محمد يا على، يا على يا محمد» و اين سرى است كه تنها خدا بدان آگاه است. و درختان جز به اين ذكر بار ندهند و كودكان جز به اين لطف زاده نشوند. و انبيا جز به اين عشق مبعوث نشوند... شنيده اى كه ستارگان چطور بر مدار عشق مى گردند؟... كه خورشيد هم پروانه اى است كه به گرد شمع آفرينش مى گردد. «و سوگند به شب چون برود و سوگند به صبح چون بدمد. كه آن برخوانده پيام آورى گرامى است. نيرومندى كه نزد خداوند صاحب عرش، صاحب مقام است. در آنجا فرمانش برند و امينش شمرند.»«يا محمد يا على، يا على يا محمد» كليدهاى گنجينه غيب را در اين ذكر پنهان داشته اند. ستارگان آسمان تيره را به اين مشعل افروخته اند. چاه هاى زمين به اين بركت پرآب مى شوند و خورشيد روزن كوچكى است از اين چشمه نور؛ نمى است از اين دريا؛ كورسويى است از اين كانون آفرينش. و كدام فرشته است كه به اين ذكر، آموخته نباشد؟ نشنيده اى كه خدا افلاك را نيافريد مگر براى محمد؟ و محمد را نيافريد مگر براى على؟ و آن دو را نيافريد مگر براى فاطمه؟ الله، محمد، على، فاطمه، حسن و حسين. اين است ركن عالم امكان؛ نه به استعاره و لفظ. اين است غايت خلقت؛ باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره. و اين است آنچه خدا بشارت داد: «اى مومنان، به درگاه خداوند توبه اى خالصانه كنيد، چه بسا پروردگارتان گناهانتان را از شما بزدايد و شما را به بوستان هايى كه جويباران از فرودست آن جارى است، درآورد. [در] روزى كه خداوند پيامبر و ايمان آورندگان همراه او را فرو نگذارد؛ نورشان در پيشاپيش و سمت راست شان مى شتابد؛ گويند پروردگارا، نور ما را براى ما به كمال برسان و ما را بيامرز كه تو بر هر كارى توانايى.» الله، محمد، على، فاطمه، حسن و حسين. اين است سرالاسرار عالم. اين است آن بهاى خلقت مدام. اين است آن بهانه اى كه خدا گنج هاى پنهان خويش را آشكار مى كند. اين است مظهر لطف، كه «لولاك لما خلقت الافلاك».
دوم : با این اهنگ استاد شجریان خیلی خیلی مانوسم
یکسر ادم را می برد به دنیای پر از خدا
ترانه علی معلم هم انصافا عالیست
ببار اي بارون ببار با دلم به هواي زلف يار
به سرخي لباي سرخ يار
به ياد عاشقاي اين ديار
به یاد عاشقاي بي مزار! اي بارون
دادو بيداد از اين روز گار
ماهو دادن به شبهاي تار! اي بارون
ببار اي ابر بهار با دلم به هواي زلف يار
داد و بيداد از اين روز گار
ماهو دان به شبهاي تار! اي بارون
ببار اي بارو ن ببار
با دلم گريه کن خون ببار به سرخي لباي سرخ يار
به ياد عاشقاي اين ديار
به یاد عاشقاي بي مزار! اي بارون
چند نیایش از زیباترین روح پرستنده
بار الها! بر محمد و آل محمد درود فرست و روزیت را بر من بگسترو گرفتار کبرم نساز و بر بندگی خود رامم کن و عبادتم را به سبب خودپسندی، تباه منمای. خدایا، مرا در میان مردم به درجه ای ترفیع مده مگر آنکه به همان اندازه پیش نفس خویشم پست گردانی و عزتی آشکار برایم به وجود نیاور مگر آنکه به همان نسبت پیش نفس خویشم خوار سازی. مرا تا آنگاه که عمرم به جامه خدمت در راه طاعت تو باشد زنده بدار، پس هر زمانی که بیم آن بود که مزرع عمرم چراگاه شیطان گردد، پیش ازآنکه شدت غضبت به سوی من بشتابد یا خشمت بر من مستحکم گردد، مرا به سوی خود فراگیر!
مرا توفیق ده تا با آنکس که با من غش و دغل کند، به نصیحت و اخلاص مقابله کنم و آن را که از من دوری گزیند، به نیکویی پاداش دهم ، به آنکه مرا محروم سازد، به بخشش عوض دهم و آن را که از من ببرد، با پیوستن مکافات کنم و با آنکسی که از من غیبت کند، به وسیله ذکر خیرش مخالفت کنم و در برابر نیکی سپاسگزاری نمایم و از بدی چشم پوشم.
خدایا، وسیعترین روزیهایت را بر من در هنگام پیرشدنم و قویترین نیروهایت را در من به هنگام خستگیم قرار ده و مرا به کاهلی در عبادتت و کوری در تشخیص طریقت و ارتکاب خلاف دوستیت و پیوستن با کسی که ا زتو جدا شود و جدا شدن از کسی که با تو پیوندد، مبتلا نساز. خدایا، مرا به منطق هدایت گویا ساز، به آیین تقوی ملهم نمای، به خوی و خصلتی که پاکیزه تر است، موفق دار و به کاری که پسندیده تر است بگمار.
خدایا مرا به بهترین راه روان ساز و چنان کن که بر آیین تو بمیرم و هم بر آن آیین زندگی از سر گیرم!
بخشی از نیایش در طلب اخلاق ستوده و افعال پسندیده نهج الفصاحه، ترجمه اقای صدر بلاغی
درسی از دستور زبان
مصدرهای خوب و ارجمند و بدرد بخور زندگی روح
اندیشیدن، خواندن، نوشتن، پرستیدن، ارادت ورزیدن، عصیان کردن، تنها بودن، رنج کشیدن، ایثار کردن، قربانی کردن، گریختن، صبر کردن، خیالات فرمودن(اصطلاح ناصرالدین شاه)، به استقبال آمدن(بر خلاف به بدرقه رفتن)، راستی مطلق بودن و دروغهای شیرین یا سودمند گفتن (ملامتیه)، صلح کل بودن و جنگ زرگری کردن، همه را هیچ انگاشتن و همه را محترم داشتن، مهاجرت کردن، توی تاریکی اتاق در یک نیمه شب زمستان تنها سیگار پک زدن، نشستن و رقص شعله های جادویی آتش بخاری را تنها تماشا کردن.
شمعی را کنار آیینه ای روشن کردن، نیمه شبهای باران خورده در خیابانهای خلوت شهر تنها رانندگی کردن، هر چند سال یکبار چند ماهی به قزل قلعه رفتن!، غروب را در آن سوی سن تماشا کردن، در هر شبانه روز دو ساعت یا سه ساعت به خلوتی پناه بردن و به خود اندیشیدن...
دکتر شریعتی(از کتاب یادگاران مانا)
حديثی قدسی
من طلبنی وجدنی من وجدنی عرفنی و من عرفنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی ديته و من علی ديته فانا ديته
هر که مرا جستجو کرد می يابد و هر که مرا يافت می شناسد و هر که مرا شناخت عاشقم می شود و هر که به من عشق ورزيد من به او عشق می ورزم و هرکه را عشق بورزم کشته من خواهد شد و هر که کشته من شود ديه اش بر من است و انکس که ديه اش بر من است خود ديه اش خواهم بود.

تلاش کردم خدا را بخندانم، نخندید
تلاش کردم خدا را خشمگین کنم، خدا خندید
لوئیجی یائوتسی
نمایشنامه نویس امریکایی

