تبليغاتX

http://www.jootan.tripod.com

تکرار واژه ها ................................ به نام عشق به نام پدر .....................

شخصی

جان باز

بابا جون بلند شوجان من بلند شو زمين سرده، دكتر گفته برات ضرر داره ها

بابا بلند شو، بابا به خدا ديگه نصفه شب از صداي سرفه هات بيدار نمي شم خجالت بكشي، بابا.

بابا ديگه به كپسولت دست نمي زنم بابا. تورو به جان مامان بلند شو

مامانم غش كرد بردنش اون اتاق،هي به تو مي گفت مي خوام بيام پيشت، مگه تو كجا رفتي؟ بابا پس من چي؟ اگه مامان بياد منم ميام پيشت، مي خواين دوتايي تنهام بذارين؟

بابا ،يادته اون روز دكتر اومده بود، گفتم واسه چي دكتر هي مياد خونه ما ،اون قرمزاي تنت رو كه مامان ميگفت ابله مرغونه، نشون دادي گفتي " مياد اين غنچه ها رو برام باز كنه بابا"  گفتم خوب مگه باز كردن غنچه درد داره كه تو هي فرياد مي كشي؟ گفتي " اره عزيزم، غنچه كه مي خواد باز بشه دردش مي گيره" بهت گفتم منم مي خوام از اين غنچه ها باز كنم، بهم خنديدي.

بابا، اون روزم كه بادكنكم تركيد و زدم زير گريه يادته بابا، بهم گفتي "عيب نداره دخترم، مگه بابا وقتي بادكنكاي سرخش ميتركه اينقدر گريه مي كنه؟ يكي ديگه جاش در مياد. تو هم باز بادكنك مي خري" بعد دوتايي خنديديم.

بابا پاشو بخند ديگه، بابا پاشو، تورو خدا پاشو،

بابا نرگسم با مامانش اومده ها، همون دوستم كه باهاش قهر بودم، بهش گفته بودم بيا خونمون ، گفت مامانم گفته بابات ابله مرغون داره نيام خونتون، حالا ببين مامانش چه گريهاي مي كنه.

بابا مگه قول نداده بودي وقتي كپسول نداشتي و خوب شدي بياي مدرسمون؟ الانم كه كپسول نداري كه، خوب شدي ديگه، فردا باید بیای مدرسه مون.

بابا چرا حرف نمي زني؟ چرا منو نگا نمي كني؟ بابا ميگن مردي ، مردي؟ نه تو نمردی مگه نه، رفتی پیش خدا، بابا منم می خوام بیام پیش خدا، بابا منم ببر پیش خدا!!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

 
Blogroll Me! .