لا يوم كيومك يا ابا عبد الله
اللهم، اني لووجدت شفعاء اقرب اليك من محمد و اهل بيته الاخيارالائمه ابرار،لجعلتهم شفعائي
پروردگارا، به يقين اگر شفيعاني به تو نزديكتر مي يافتم از محمد و خاندان برگزيده اش، پيشوايان نيكوروش، شفيعانم قرار مي دادمشان
" زيارت جامعه كبيره"
![]()
"عكس از خواهر خوبم مهراز"
خيمه ها هم سوخت چون پيراهنم
خارها آويخته بر دامنم
از كدامين غم بگويم اي پدر
جاي زخم تازيانه بر تنم
اي حسين اين مردمان پست خار
با حضورت زشتهاشان اشكار
تاب نورت را نمي آرند باز
چشمها گشته به موج شب دچار
هنوز که هنوز است از او می ترسند!!!![]()
تو در نماز عشق چه خواندي كه سالهاست
بالاي دار رفتي و اين شحنه هاي پير
از مرده ات هنوز
پرهيز مي كنند!
نمي دونم تا حالا سري به سايتهاي ضد انقلابي ها (يا به قول خودشون ضد رژيم و اپوزيسيون!) زدين يا نه. باور كنيد با وجود اينكه 20 سال از درگذشت اماممون گذشته، از او و تفكراو و نهضتي كه ايجاد كرده به شدت مي ترسن و كينه رسوا شدنشون به دست اون دل با بصيرت رو هنوز به دل سنگ شده شون دارن.
بعضي مواقع چيزهايي مي نويسن كه اشك تو چشمهاي آدم جمع مي شه! دين ندارند هيچ، حتي ادعاي آزاده بودنشون هم دروغ محضه. غير از دروغ هاي رو و تابلو، نهايت استدلال هاي عقلي و انصافشون، حتي جايي كه مثلا عملكرد سياسي امام رو نقد مي كنند، به فحشهاي آب نكشيده ختم ميشه!
ولي من يكي كه اگر كسي در وصيت نامه اش فقط همين يك جمله رو گفته بود، تا عمر داشتم عاشق و مريدش مي شدم:
"با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا، از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم"
واقعا فكر مي كنيد چند نفر تو دنيا هستن و در طول تاريخ بودن كه بتونن و تونستن دنيا رو اينجور بگذارن و برن؟
دوست عزيزم متين رحماندوست، این شعر یک بچه آفریقایی رو، كه کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 هم شده، به ایمیلم فرستاده بود. ازش ممنونم.
شما هم بخونيد
وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم
و تو، آدم سفید
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی
و وقتی می میری، خاکستری ای
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟


می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
« بابا علی!»
دارم می شکنم، دارم خرد می شم
چیزی نمونده از هم بپاشم!
خدایا کمکم کن

