يوم القيامه (روز قيامت) 12 انعام، 14 و36 مائده، 13 اسرا، 9 و17حج، 32 اعراف، 16 مومنون، 25 نحل،...
يوم الدين (روز جزا) 2 حمد، 35 حجر، 20 صافات، 12 ذاريات، 15 و 17 و18 انفطار، 82 شعرا، 56 واقعه، 78 ص،...
يوم الفصل (روز جدايي) 21 صافات،40 دخان، 17 نبا، 38 مرسلات،...
يوم عظيم (روز بزرگ) 15 انعام، 15 يونس، 13 زمر، 37 مريم، 59 اعراف، 21 احقاف، 135 و 156 و 189 شعرا
يوم تقوم الساعه (روزي كه رستاخيز برپا شود) 12 و 14 و26 و 55 روم،27 جاثيه
يوم الحساب (روز حساب) 16 و 26 ص
يوم التناد (روز ندا براي ياري خواستن!) 32 غافر
يوم يقوم الاشهاد (روز برپا خواستن گواهان) 51 غافر
يوم التغابن (روز حسرت خوردن) 9 تغابن
يوم التلاق (روز ملاقات با خدا) 15 غافر
يوم الجمع (روز گرد آمدن) 7 شوري
يوم الحسره (روز حسرت) 39 مريم
يوم الخلود (روز جاودانگي) 34 ق
يوم الخروج (روز رستاخيز) 42 ق
يوم الوعيد (روز تهديد) 20 ق
يوم عسير (روز ناگوار) 9 مدثر
یوم عسر (روز دشوار) ۸ قمر
یوم الآزفه (روز قریب الوقوع) ۱۸ غافر
يوم الوقت المعلوم (روز و وقت معلوم) 38 حجر، 81 ص
يوم تبلي السرائر (روز اشكار شدن اسرار) 9 طارق
يوما ثقيلا ( روز گرانبار) 27 انسان
يوم مشهود (روزي كه جملگي در آن حاضر شوند)103 هود
يوم تشخص فيه الابصار (روز خيره شدن ديدگان) 42 ابراهيم
يوم البعث (روز رستاخيز) 56 روم
يوم عقيم (روز بدفرجام) 55 حج
يوم يقوم الحساب (روز محاسبه) 41 ابراهيم
يوم يقوم الناس (روز رستاخيز مردم) 6 مطففين
يوم يقوم الروح و الملائكه صفا (روزي كه روح و ملائكه به صف مي ايستند) 38 نبا
یوم تبیض وجوه و تسود وجوه (روزی که چهره ایی سپید و چهره هایی سیاه گردد) ۱۰۶ آل عمران
یوم لا تملک نفس لنفس شیئا (روزی که کسی برای کسی هیچ اختیاری ندارد) ۱۹ انفطار
خدايا چه روزي است آن روز!!!!!!!!!
راستی فراز های اول مناجات حضرت امیر در مسجد کوفه رو خوندید !
ترجمه کن عشقم را برایش
به زبانی که بفهمد
دوست دارمش و نمی بیند
دوست دارمش و نمی شنود
دوست دارمش و کلامی از من نمی گوید
با هر نشانه اش
دل اسیرم
سخت تقلا می کند برای رها شدن!
*
می گوید باکره باشی، اسمت را می برم در کتاب مبینم
در صفحه زندگیم سری می کشد پر از سودا
باید یاریش کنم با آبهای جاری چشمم
آنچه را که مي دانيد زير پا نگذاريد .
اين تمام عرفان است!
آيت الله بهجت
مرگ بر سه مفسد روزگار
كارتر و سادات و شريعتمدار!
اين شعار سالهاي اوايل انقلاب رو شايد اونهايي هم كه مي دادند يادشان نباشد چه برسد به ما كه احتمالا به گوشمان هم نخورده است. حضرات كارتر و انور سادات كه معرف حضور هستند، اما شريعتمدار؟
آيت الله العظمي كاظم شريعتمداري، مرجع تقليد شيعيان! بله درست خوانديد ، مرجع تقليد البته كساني چون محمد رضا پهلوي! اي كاش فراموش نمي شد كه اين آقا كه بود و چه كرد. البته در اين صورت دين براي خيليها ديگر نمي توانست نام و نان بياورد!
چقدر به ما گفته اند كه شيطان با هزار ترفند و لباس ظاهر مي شود؛ چقدر به ما گفته اند كه نبين كه مي گويد ببين چه مي گويد ولي...
شريعتمداري ضلع استحمار همان مثلث معروف استبداد، استثمار و استحمار در دوره شاه بوده و اعمال او پس از پيروزي انقلاب و برخورد امام در برابر او بسيار عبرت انگيزه.
اگر جرات كردم از داستانهايش براي شما خواهم نوشت.
این نوشته های نیک آهنگ کوثر را هم بخوانید
یادی از دکتر ناظرزاده عزیز به مناسبت سالروز تولدش ۱۲ اذر ماه
در اين چند ساله دانشجويان دانشكده هاي مختلف تاتري، مخصوصا گروه ادبيات نمايشي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، كه به واسطه حضور او قطب علمي خاور ميانه در اين رشته شناخته شده است، در هياتي آراسته مي بينندش كه به طور طبيعي دير سر كلاس مي رسد و مي كوشد كه براي تمامي اصطلاحات مربوط به تاتر، برابر نهاد فارسي مطرح كند: گفتاشنود به جاي ديالوگ، كمينه گرايي به جاي مينيماليستي، ... و چندان دور از ذهن نيست كه ساعت مقرر امتحان را فراموش كند و يك ساعت بعد مسئول آموزش او را در حالي كه اتفاقي! از ميدانچه دانشگاه عبور مي كند، ببيند و در فاصله ميان ميدانچه و سالن امتحان ، استاد سوالها را در ذهن طراحي كند. ( نهایت ارادت دانشجویان را هم دریابید!) ولي او به درستي افسوس مي خورد كه در آن حدي كه فكر مي كرده است سزاوار استعداد و كوششهايش بوده به نتيجه نرسيده " من دست كم بايد 25 تا 30 نمايشنامه خوب نوشته باشم اما به جاي آن بيش از 17 كتاب درسي نوشتم. زمان و فرصت و امكانات من در نوشتن كتابهاي درسي، پژوهشهاي تاتري و پايه گذاري دانشكده هاي تاتر و آموزش آن به دانشجوها پخش شد و خودم آنچنان كه بايد به عنوان يك نمايشنامه نويس مطرح نشدم.{البته به نمايشنامه "پنجره اي بر بادها "يش، نزديك به 15 بار مجوز اجرا داده آنقدر كه مركز هنرهاي نمايشي ديگر به اين متن اجازه اجرا نمي دهد!} فكر مي كنم خيلي بهتر مي توانستم مطرح شوم، اگر فقط به همان كاري مي پرداختم كه از ابتدا مي خواستم يعني يك نويسنده تمام وقت. وقتي مدرك دكترا گرفتم و عضو هيات علمي دانشگاه شدم، ديدم در ايران اصلا نهاد تاتري وجود ندارد كه من بخواهم نمايشنامه نويس اين مملكت شوم! جايي رفته ام كه اين كالا خريدار ندارد! در همين سالها به نياز عمومي نسل جوان به آدمهايي مثل خودم پي بردم كه اگر دانشي فرا گرفته اند، بايد به آنها انتقال دهند. به همين دليل وظيفه انساني و اخلاقي خودم دانستم قدري از جاه طلبي ها و علاقه هاي شخصي در نوشتن نمايشنامه بزنم و خودم را هزينه ديگران كنم و به جاي به دست آوردن موفقيتهاي فردي، يك موفقيت اجتماعي را تجربه كنم"
البته دانشجويان تاتر ايران شانس آوردند كه دكتر ناظر زاده پس از سه چهار بار دانشگاه عوض كردن و تحصيل اجباري در رشته هاي اقتصاد و مديريت، بالاخره در رشته هنرهاي نمايشي و ارتباطي در دانشگاه اوهايو امريكا دكترا گرفت. سال بازگشايي دانشگاهها پس از انقلاب فرهنگي ، وقتي دكتر ناظر زاده به ايران برگشت و به عضويت هيات علمي دانشكده هنرهاي زيبا درآمد، اصلا معلوم نبود به گروه نمايش اجازه راه اندازي مجدد بدهند! حتي مهندس چمران رئيس وقت دانشكده، به او ماموريت داد افرادي را هم كه از قبل تحصيلشان در اين رشته ناتمام مانده بود و قريب 150 نفر مي شدند، ( افرادي مثل چرم شير ، عباس معروفي، قاسم علي فراست، ايرج طهماسب و...) به گروههاي ديگري مثل ادبيات فارسي منتقل كند. اما با اصرار دكتر ناظرزاده و كمك استادان پاره وقت، شوراي انقلاب فرهنگي با باز گشايي دوباره اين گروه موافقت كرد كه اگر اين اتفاق نمي افتاد معلوم نبود با چند سال تاخير انجام مي شد؛ هم دانشجويان قبلي كه خود موسس گروههاي نمايشي دانشكده ديگر شدند فارغ التحصيل نمي شدند و هم تا چند سال دانشجوي نمايش گرفته نمي شد. معمولا دانشجويان تاتر و البته گرايش ادبيات نمايشي فرهاد ناظرزاده كرماني را براي اولين بار در كلاس شناخت ادبيات جهان مي شناسند و مرور كتاب مقدس در كلاس كه " در ابتدا خدا آسمانها و زمين را آفريد و زمين تهي و باير بود و تاريكي بر روي لجه و روح خدا سطح آبها را قرار گرفت" و اين تازه آغاز ماجراست!
این هم نامهاي الهه هاي دو تمدن يونان و روم باستان
به زودي نام الهه هاي ايران باستان را هم خواهم نوشت
الهه هاي يونان باستان
Aeolus رب النوع باد
Aphrodite الهه عشق و زيبايي
Apollo خداي آفتاب و زيبايي و شعر و موسيقي
Ares خداي جنگ
Artemis الهه ماه و شكار
Asclepius خداي طب
Athena الهه عقل وزيبايي
Bacchus رب النوع شراب
Boreas رب النوع باد شمال
Cybele رب النوع طبيعت و باروري
Demeter رب النوع زراعت و حاصلخيزي، همسر زئوس
Dionysus رب النوع شراب و زراعت
Eos رب النوع طلوع
Eros رب النوع عشق
Gaia خداي زمين، همسر اورانوس
Hades خداي عالم اسفل و زيرين و جهنم
Hebe الهه جوانی و ساقی خدایان
Hecate الهه سحر و جادو و عالم اسفل
Helios خورشيد
Hephaestus خداي آتش و فلز كاري
Hera الهه ازدواج، همسر و خواهر زئوس
Hermes خداي بازرگاني، دزدي! و سخنوري
Hestia الهه اجاق خانوادگي و شهرها
Hyperion تيتان، پدر هليوس
Leto مادر آپولو و آرتميس و همسر زئوس
Nemesis الهه انتقام
Nereus خداي دريا، پسر گايا و پانتئوس؛ پدر نريدس
Nike الهه پيروزي
Oceanus خداي دريا و اقيانوس
Pan خداي مزرعه،جنگل،جانوران و شبانان
Persephone الهه عالم اسفل،دختر زئوس و ديمتر
Pluto خداي عالم اسفل
Poseidon خداي دريا
Priapus خداي قدرت تناسلي مذكر
Proteus خداي دريا
Rhea يكي از تيتانها، مادر زئوس و بقيه خدايان
Selene خداي ماه
Silenus الهه جنگل
Thanatos غريزه مرگ
Themis الهه دادگستري
Uranus خداي آسمان فرزند زمين و پدر تيتانها
Zeus زاوش، رئيس خدايان المپ
الهه هاي روم باستان
Aesculapius خداي سلامتي و طب
Bellona الهه جنگ
Ceres الهه زراعت و رستني ها
Cupid خداي عشق كه به صورت كودكي برهنه تصوير مي شد
Diana الهه ماه و شكار حيوانات وحشي
Faunus الهه طبيعت،محافظ شبانان و گوسفندان
Flora الهه گلها
Janus الهه اي با دو چهره و محافظ دروازه ها
Juno الهه زناشويي ، همسر ژوپيتر
Jupiter خداي خدايان
Maia بزرگترين هفت دختر اطلس كه تبديل به ستاره شدند
Mars خداي جنگ
Mercury خداي دزدان! و پيام رسان ديگر خدايان
Minerva خداي طب
Morpheus الهه خواب
Priapus خداي قدرت تناسلي مذكر
Saturn خداي زراعت و كشاورزي
Sol الهه خورشيد
Terminus الهه محافظ مرزها
Venus الهه عشق و زيبايي
Vesta خداي اجاق و خانه داري
Vulcan رب النوع آتش و فلز كاري
![]()
براي او كه مي داند كسي دوستش دارد ،اما نمي داند كه ...!
نوشته هايم اسير امواج پر تلاطم شده اند
يا هواي چشمهايم طوفانيست!
فرقي نمي كند!
اثر صاعقه ايست كه تو در دلم زده اي!

