معمولا در بخش شعر مجله های خانوادگی شعرهای دندانگیری نمی شه پیدا کرد
ولی من تصادفا این شعر رو در یکی از همین مجله ها خوندم و خیلی به دلم نشست
انصافا از نظر مضمون و پرداخت شعری خیلی عالیه
شما هم این شعر خانم پروانه نجاتی رو بخونید و لذت ببرید
عاقد دوباره گفت"وکیلم؟...! پدر نبود
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند رفته گل... نه گلی گم... دلش گرفت
یعنی که از اجازه بابا خبر نبود
هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصلهای سرد که بی دردسر نبود
ای کاش نامه یا خبری، عطر چفیه ای
رویای دخترانه او بیشتر نبود
عکس پدر مقابل آیینه شمعدان
آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود
عاقد دوباره گفت:وکیلم؟...! دلش گرفت
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود
این هم چند عکس از عاشورایی که گذشت كه خودم گرفتم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

