
استاد محمد تقی شریعتی را همه مردم خراسان و فضلای ایران می شناسند یا لا اقل نامش را شنیده اند. نقش استاد شریعتی در تربیت ایمانی جوانان و مبارزه بی امان با جریانات مسموم فکری دهه 30 و 40 و تفکرات کمونیستی و توده ای و پرداخت عناصر مومن و فداکار برای انقلاب عظیم اسلامی قابل کتمان نیست.
استاد شریعتی در محضر اساتید بزرگی درس می خواند: شیخ هاشم قزوینی، ادیب ثانی، میرزای اصفهانی،...
استاد شریعتی معلم می شود و تمامی وجودش را وقف آن می کند. کوچه پس کوچه های مشهد چه شبهای سرد و روزهای گرم و طاقت فرسایی را از ترددهای استاد در آن سالها به یاد دارند عرقریزان سخنرانیهای آگاهی بخش و سازنده اش را به گوش جوانان برساند و جوهر شعوری اسلام ناب محمدی را به درک نسلها بدهد.
استاد روزی 18 ساعت تدریس می کند که 12 ساعتش مجانی است!
ازاستاد می خواهند معمم شود و در حضور ایت الله بروجردی این قضیه را مطرح می کنند اما گفته ایشان این است:" والله واعظ و منبری خیلی زیاد است فکرمی کنم حضورم در دبیرستانها و دانشگاهها لازمتر باشد تا اینکه عمامه بگذارم و در مسجد گوهرشاد منبر بروم."
استاد در پی رویش مسایل فرهنگی مضحکی چون پیشاهنگی و ... در فضای آموزشی تصمیم می گیرد در سال 1330 نان دولت نخورد و چنین می کند.
استاد شریعتی کانون نشر حقایق و معارف اسلامی را در مشهد پایه می ریزد که سنگ بنای فکری بسیاری از مبارزین دوره های بعد می شود و اشخاصی چون شخص اول کنونی مملکتمان در آن حضور پیدا می کردند.
استاد مبارزه می کند، به نهضت آزادی می پیوندد، در سال 1336 با هم فکرانش و پسرش علی، اولین بار چند ماهی زندانی می شود. بعد از آن هم ایادی شاه هر بار که دستشان به علی نمی رسد، او را مورد آزار قرار می دهند و آخرین بار یک سال در قزل قلعه حبس می شود.
استاد در سالهای 50، با تاسیس حسینیه ارشاد به تهران می آید و فعالیتش را که قرار بود 7 الی 8 جلسه باشد، چهار سال و اندی ادامه می دهد. استاد در پی دستگیری ایت الله طالقانی، برنامه های مسجد هدایت را نیز به عهده می گیرد.
استاد کتاب می نویسد: تفسیر نوین، وحی و نبوت، خلافت و ولایت، فایده و لزوم دین،... و تا سال 61 حدود 14 جلد کتاب تالیف می کند.
شهید مطهری درباره وحی و نبوت می گویند: "تا حدودی که من مطالعه دارم، این کتاب جامعترین و کاملترین کتاب در نوع خود است."
استاد کتابهای عباسه خواهر هارون و خواری برمکیان جرجی زیدان مصری را هم ترجمه می کند.
استاد شریعتی، سال 56 داغدار پسرش می شود. نفوذ و اوج تفکرات پسر که همان حرفهای پدر با گویشی جوان پسند تر و به روز تراست، مانع شناختن ارج و مقام پدر می شود.
استاد بعد از انقلاب با وجود اینکه در راه پیروزیش مبارزه ها کرده است، پدر شهیدی چون علی است، زندان کشیده است،... سهم خواهی نمی کند، استاد مورد بی مهری قرارمی گیرد...سکوت می کند، سکوتی غمناک تا در فروردین سال 66 روحش از این همه درد و رنج آرام گیرد.
مزار استاد شریعتی را در غرفه ای در صحن آزادی حرم امام رضا (گمانم شماره 28)، هر بار که به زیارت حضرت مشرف می شدم زیارت می کردم؛ گاهی از پشت در بسته و شیشه آن و اگر خادم پیر غرفه درونش بود، در درون غرفه.
اما امسال که رفتم، پارچه سبزی از پشت شیشه مزار استاد را از دید مشتاقان مخفی کرده بود و گمش کرده بودم و جواب خادمین هم نمی شناسیم و نمی دانیم و ... و بالاخره یک نفر گفت همان است که با پرده پوشیده شده و...
دلم گرفت... پدر و پسر هر دو غریبند اما پدر در وطن خودش غریبتر از پسر!!
محمدد رچشم و دل علی
![]()
پيامبر را چگونه بشناسيم؟ علي(ع) ، اين حقيقت حك شده بر گونه اساطير، بزرگ شده مكتب او و دامان اوست. توصيف محمد(ص) از زبان علي، بسيار دلنشين است. قطره هايي از اين دريا بچشيم.
پيامبر در چه زماني به رسالت مبعوث شد؟ اوضاع سياسي و اجتماعي زمان او چگونه بود؟
خداوند پيامبر را هنگامي فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند و امتها در خواب غفلت بودند و رشته هاي درستي و انسانيت از هم گسسته بود.
پس پيامبر به ميان خلق آمد در حاليكه كتابهاي پيامبران پيشين را تصديق كرد و با نوري هدايتگر انسانها شد كه همه بايد از آن اطاعت نمايند و آن نور قران كريم است.(خطبه 158)
خداوند سبحان، محمد را هنگامي مبعوث فرمود كه دنيا به مراحل پاياني رسيده نشانه هاي آخرت نزديك و رونق آن به تاريكي گراييده و اهل خود را به پاداشته، جاي آن ناهموار آماده نيستي و نابودي، زمانش در شرف پايان و نشانه هاي نابودي آن آشكار، موجودات در آستانه مرگ، حلقه زندگي آن شكسته و اسباب حيات در هم ريخته، پرچمهاي دنيا پوسيده و پرده هايش دريده و عمرها به كوتاهي رسيده بود. دراين هنگام خداوند پيامبررا ابلاغ كننده رسالت، افتخار آفرين امت، چونان باران بهاري براي تشنگان حقيقت آن روزگاران، مايه سربلندي مسلمانان و عزت وشرافت يارانش قرار داد.(خطبه 198)
خدا پيامبر اسلام را زماني فرستاد كه مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته ها ي دين پاره شده و ستونهاي ايمان و يقين ناپايدار بود. در اصول دين اختلاف داشته و امورمردم پراكنده بود؛ راه رهايي دشوار و پناهگاهي وجود نداشت؛ چراغ هدايت بي نورو كوردلي همگان را فرا گرفته بود.
خداي رحمان معصيت مي شد و شيطان ياري مي گرديد؛ ايمان بدون ياور مانده و ستونهاي آن ويران گرديده و نشانه هاي آن انكار شده، راههاي آن ويران و جاده هاي آن كهنه و فراموش شده بود. مردم جاهلي شيطان را اطاعت مي كردند و به راههاي او مي رفتند و در آبشخور شيطان سيراب مي شدند. با دست مردم جاهليت، نشانه هاي شيطان آشكار و پرچم او برافراشته گرديد. فتنه ها، مردم را لگدمال كرده و با سمهاي محكم خود نابودشان كرده و پابرجا ايستاده بود.
اما مردم حيران و سرگردان، بي خبر و فريب خورده، در كنار بهترين خانه و بدترين همسايگان زندگي مي كردند. خواب آنها بيداري و سرمه چشم آنها اشك بود؛ در سرزميني كه دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامي بود.(خطبه 2)
خدا پيامبر را پس از يك دورران طولاني كه ديگر پيامبران نبودند فرستاد؛زماني كه ميان طرفداران مذاهب گوناگون نزاع درگرفته و راه اختلاف مي پيمودند. پس او را در پي پيامبران فرستاد و وحي را با فرستادن پيامبر ختم فرمود. پس پيامبر با تمام مخالفاني كه به حق پشت كردند و از آن منحرف گشتند به مبارزه پرداخت.(خطبه 133)
شهادت مي دهم كه حضرت محمد بنده و فرستاده برگزيده و انتخاب شده اوست كه در فضل و برتري همتايي ندارد و هرگز فقدان او جبران نگردد؛ شهرهايي به وجود او روشن گشت پس از آنكه گمراهي وحشتناكي همه جا را فرا گرفته بود و جهل و ناداني بر انديشه ها غالب قساوت و سنگدلي بر دلها مسلط بود و مردم حلال را حرام مي شمردند و دانشمندان را تحقير مي كردند و جداي از دين الهي زندگي كرده و در حال كفر و بي ديني جان مي سپردند.(خطبه 151)
خدا پيامبر اسلام را هنگامي مبعوث فرمود كه از زمان بعثت پيامبران پيشين مدتها گذشته و ملتها به خواب عميقي فرو خفته بودند. فتنه و فساد جهان را فرا گرفته و اعمال زشت رواج يافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه مي كشيد و دنيا بي نور و پر از مكر و فريب گشته بود، برگهاي درخت زندگي به زردي گراييده و از ميوه آن خبري نبود، آب حيات فرو خشكيده و نشانه هاي هدايت كهنه و ويران شده بود. پرچمهاي هلاكت و گمراهي آشكار و دنيا با قيافه زشتي به مردم مي نگريست و با چهره اي عبوس و غم آلود با اهل دنيا روبرو مي گشت. ميوه درخت دنيا در جاهليت، فتنه و خوراكش مردار بود. در درونش وحشت و اضطراب و بر بيرون شمشيرهاي ستم حكومت داشت.(خطبه 89)
خداوند پيامبر اسلام حضرت محمد را هشدار دهنده جهانيان مبعوث فرمود تا امين و پاسدار وحي الهي باشد. آنگاه كه شما ملت عرب، بدترين دين را داشته و در بدترين خانه زندگي مي كرديد؛ ميان غارها، سنگهاي خشن و مارهاي سمي خطرناك فاقد شنوايي، به سر مي برديد، ابهاي آلوده مي نوشيديد و غذاهاي ناگوار مي خورديد؛ خون يكديگر را به ناحق مي ريختيد و پيوند خويشاوندي را مي بريديد؛ بتها ميان شما پرستش مي شد و مفاسد و گناهان شما را فرا گرفته بود.(خطبه 26)
ادامه مطلب
