تبليغاتX

http://www.jootan.tripod.com

تکرار واژه ها ................................ به نام عشق به نام پدر .....................

شخصی

ما و سالروز شهادت دکتر

 

مزار دکتر در دمشق 

این عکس رو معلم عزیز ادبیاتم در دوره دبیرستان، خانم شریفی، به من داده بود!

الان مزار دکتر خیلی سوت و کور تر از اینهاست!!

برای بردن خواب از سراین خفتگان دهر

نیازی نیست بر خاک گلویت ای پیام اور

که گردد سوتکی در دست یک کودک

تو با اندیشه زیبا و جان عاشقت جاوید خواهی ماند

و پژواک صدایت

ناله هایت

ای همه فریاد

تا آن لحظه موعود

که اسرافیل با صور خودش گوش فلک را کر کند باقیست

 

 این هم نوشته از نویسنده محبوب من مصطفی مستور که همین امروز در روزنامه شرق دیدم و عجیب زبان حال من هم هست!!

در زندگى گاهى از اعماق جان دلت مى خواهد كسى را از نزديك ديدار كنى، از نزديك ادراك كنى اما نمى توانى چون كسى كه در آرزوى ديدنش هستى در «جايى» كه تو زندگى مى كنى حضور ندارد، پس ناخواسته به دليل بعد فاصله جغرافيايى از ديدنش محروم مى مانى. در زندگى گاهى از اعماق جان دلت مى خواهد كسى را از نزديك ديدار و از نزديك ادراك كنى اما نمى توانى چون كسى كه در آرزوى ديدنش هستى در «زمانى» كه تو در آن زندگى مى كنى غايب است پس ناخواسته به دليل بعد فاصله تاريخى از ديدنش محروم مى مانى. از اين كه با بعضى از روح هاى بزرگ «هم عصر» نبوده اى و آنها را «ديدار» نكرده اى و در مقابل، با هزاران روح حقير و كوچك و بى مصرف هم عصر بوده اى و با آنها زيسته اى احساس خفت مى كنى.  احساس مى كنى چيزى عظيم را باخته اى. روح بزرگى را كه تقرب به او مى توانست هندسه روح تو را هم منتظم كند. تا حالا هزار بار از اين كه در دوره اى زيست نكرده ام كه بتوانم روح هاى بزرگى همچون فروغ و سهراب و جلال و شريعتى را «ادراك» كنم، احساس غبن و خفت كرده ام. انگار فرصتى از من دريغ شده است. انگار از موهبتى بزرگ- به جبر زمان- محروم شده ام. و شريعتى البته چيز ديگرى است. روحى بزرگ و پرشور با دلى پر از احساس. بى گمان بايد قرن ها بگذرد تا چون اويى در اين ملك طلوع كند. شريعتى بزرگ بود نه صرفاً به خاطر كتاب ها و انديشه هايش. يا به خاطر زندگى ويژه و استثنايى اش. يا به خاطر طرح مدرنيته در اوج جامعه سنتى ما. يا به خاطر جذابيت فوق العاده اش براى نسلى كه براى مجذوب شدن گزينه هاى زيادى داشت. شريعتى بزرگ بود چون حقيقت، همه حقيقت را مى خواست نه بخش كوچك يا بى مخاطره آن را. شريعتى بزرگ بود چون از «ديدن» و سپس فرياد زدن آن چه ديده است واهمه اى نداشت. شريعتى بزرگ بود چون مقهور زمانه نشد، به ابتذال تن نداد و هرگز آسان ترين راه حل را براى پيچيده ترين وضعيت ها انتخاب نكرد. كيشلوفسكى فيلمساز برجسته لهستانى، جايى گفته بود كه آرزو مى كند كارگر صحنه  فيلم هاى كارگردان هاى محبوبش (مثلاً كن لوچ) باشد تا بتواند سرصحنه براى آنها قهوه درست كند و در مقابل از آنها فيلمسازى بياموزد. من آرزو مى كنم كاش در دوران حيات شريعتى مى زيستم تا در پوشيدن پالتويش به او كمك  مى كردم، يا وقتى حرف مى زد و گلويش از انتشار كلمات خسته مى شد، آبى به دستش مى دادم يا سيگارى برايش روشن  مى كردم يا اگر مدادش كند مى شد آن را مى تراشيدم تا لحظه اى از گفتن و گفتن و گفتن باز نماند. كاش مى توانستم در فاصله اى اندك از او بايستم تا شايد تعهد به حقيقت را از شيوه سلوك او در زندگى ادراك كنم. شريعتى اكنون نيست و ما بايد همچنان منتظر بمانيم (چه انتظارى؟) تا شايد مردى ديگر از جنس او طلوع كند كه حقيقت را، همه حقيقت را بخواهد. مردى كه نه به بيمارى هاى مزمن روشنفكرى اين ديار آلوده باشد و نه به آفت هاى ريشه دار سنت هاى بيگانه با انسان. مردى كه چيزها را، همه چيزها را براى اين موجود دوپاى خسته مأيوس درمانده بخواهد. مردى كه بتواند در روح هاى خسته و فرسوده و درمانده پرتوهايى از روشنى و اميد بتاباند. مردى شفاف كه تاب فداشدن حقيقت را در پاى مصلحت ندارد حتى اگر خودش فدا شود.

  

 
 
 

سرسلسله جنبش بیداران بود

از نسل دلیران و علی واران بود

در گستره خاک عطشناک کویر

چون صاعقه بود و مژده باران بود

 

آن حنجره آهنگ سرودش خون بود

آن پنجره دستی که گشودش خون بود

در وادی اشراق شهادت آن یار

خون بود همه کشف وشهودش خون بود

 

بر خاک خزان گام بهاری زد و رفت

بوذر شد و خیمه بر صحاری زد و رفت

بر تیغ قلم بر تن یلدای سکوت

تا مطلع فجر زخم کاری زد و رفت

دوبیتی هایی از مرحوم حسن حسینی

|+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

 

 حوالی عید توفیقی بود و رفتم مناطق جنگی جنوب

این هم تحفه ای از آن سفر

 

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

 

تلاش کردم خدا را بخندانم، نخندید

تلاش کردم خدا را خشمگین کنم، خدا خندید

                            لوئیجی یائوتسی

                            نمایشنامه نویس امریکایی

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

 
Blogroll Me! .