این عکس رو ببینید! علامت پیروزی ما رو به بستنی و ... تبدیل کردن!!! خوب به زحمتشون انداختیمها تا یه خورده از این خلاقیتها رو کنن!
سيد عزيز،حسام الدين سراج ،خواننده اي كه من خيلي دوستش دارم و اهنگهاش حال و هواي خاصي داره،با اهنگ زيباي راه رهايي به خس و خاشاك پيوست! دانلود كنيد
متن اهنگ:
هلا ای وطن شادی ات کم مباد
به سیمای آزادی ات غم مباد
جهان دل افسرده را جان تویی
چو جانم نباشد جهانم مباد
ای تو مینای مستی
تو بت ها شکستی
چه تنها نشستی؟
چنان روزهای درخشان
بیا پایکوبان به میدان
بزن چرخ، راهت گل افشان
به پاخیز، دامن بیافشان
هلا ای وطن غمت را نبینم
نبینم که غمگینی ای سرزمینم
تو دادی به من شور جاری شدن را
ز هر کینه عاری شدن را
وطن از تو آموختم در زمستان،
بهاری شدن را...
خوشا خاک میهن
خوشا عجز دشمن
به راه رهایی
خوشا جان به جانان سپردن
به راه رهایی
خوشا جان به جانان سپردن
در آخرین روزهای مرداد ماه در سنگین ترین شبها و روزهای بازجویی در حالی كه خسته و در خود فرو رفته بودم سلول كناریم خالی شد و ناگهان صدای گرم و آشنایی تمام حجم انفرادی را روشن كرد. صدای مهربان و همیشه امید بخش مهندس بهزاد نبوی در سالن پیچید كه با انرژی و امید همسایه من می شد.
از آن روز حدود ده روز با هم همسایه بودیم و صدای دعا خواندن و نماز خواندن او عطر ایمان و استقامت را در محیط می پراكند. واقعا نمیدانید كه وقتی از ساعت چهار بعد از ظهر شروع میكرد و نزدیك به هزار بار واژه به واژه و با تأنی روی هر لغت می خواند «امن-یجیب-المضطر-اذا-دعاه- ویكشف- السوء» چه شكوه و شیرینی به آن محیط تلخ می بخشید.
و آنگاه كه نماز می خواند و در ابتدای سوره حمد، الرحمن الرحیم و مالك یوم الدین را با حالت خطاب میخواند و پس از آن ایاك نعبد و ایاك نستعین را زمزمه میكرد، واقعا نمی دانم چندین بار ابهت این همسخنی با خدای مهربان دلم را لرزاند و اشكانم را جاری كرد.
این غزل ترانه را در همان روزها برای او پیرمرد جوان دل و مقاوم تاریخ سیاسی ایران سرودم. زنده باشی مهندس، سالم و پر امید و برقرار.
مرد استوار
مثل كوه استوار مثل رود پر نشید
همچو قله سربلند چون سپیده پر امید
ایستاده چون ستیغ در برابر گزند
چهره ای پر از نشاط سینه ای پر از امید
مظهر صلابت و اسوه مجاهدین
یادگاری از هزار مرد مثل خود شهید
كاش مثل او یكی مرد پای كار بود
كاش مثل او یكی بی شماره میدوید
لحن دلنشین او آیه های نور را
در وجود خسته ام مثل روح می دمید
در میان سوره ها انشراح بود و فتح
در طنین محكمش آیه هایی از حدید
پشت میله های سرد خسته بودم از هوا
دل گرفته از از زمین ناتوان و نا امید
ناگهان برای من لحن گرم پیرمرد
پشت درب آهنین همچو نعمتی رسید
بادهای سرد و گرم در پی وزیدنند
آه ای مسافران با كدام میروید؟
با كدام می روید لیك نیك بنگرید
مرد استوار كیست با كه دست میدهید؟
سعید شریعتی
سی و یكم مرداد 1388 انفرادی 2 –الف بازداشتگاه 325 اوین
"منبع:پارلمان نیوز"