تبليغاتX

http://www.jootan.tripod.com

تکرار واژه ها ................................ به نام عشق به نام پدر .....................

شخصی

نامه امير كبير به ناصر الدين شاه

 

قربانت شوم

الساعه كه در ايوان منزل با همشيره همايوني به شكستن لبه نان مشغوليم،‌ خبر سيد كه شاهزاده موثق الدوله،‌حاكم قم را كه به جرم رشا و ارتشا معزول كرده بودم،‌ به توصيه عمه خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده ايد.

فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بياوردند تا اعليحضرت بدانند كه اداره امور مملكت با توصيه عمه و خاله نمي شود!

زياده جسارت است، تقي

|+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

پیغام گیر تلفن در منزل شعرا : 

 در منزل حافظ:

رفته ام بیرون من از کاشانه خود غم مخور ....تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور

بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام ....آن زمان کو باز گردد خانه خود غم مخور

 

در منزل سعدی:

از آوای دل انگیــز تـــو مستــم ... نباشم خانه و شرمنده هستــم

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ ... فلک گر فرصتی دادی به دستم 

 

در منزل خیام:

این چرخ فلــک عمر مـرا داد به باد ... ممنــون تو ام که کرده ای از ما یـاد

رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش ... آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد

 

در منزل فردوسی:

نمی باشــــم امــروز انــدر سرای ... که رسم ادب را بیارم به جای

به پیغامت ای دوست گویم جواب ... چو فــردا برآید بلند آفتـــاب

 

در منزل مولانا:

بهر سماع از خانه ام رفتم برون رقصان شــوم

شوری برانگیزم به پا خندان شوم شادان شوم

بر گو به من پیغام خود هم نمره و هم نام خود

فردا تو را پاسخ دهم جان تــو را قــربان شـوم

 

در منزل منوچهری دامغانی:

از شرم به رنگ باده باشد رویم ...

در خانه نباشم که سلامی گویــم

بگذاری اگر پیام پاسخ دهمـت ...

زان پیش که همچو برف گردد مویم

 

در منزل بابا طاهر عریان:

تلیفون کرده ای جانم فدایت ... الهی مو به قربان صدایت

چو از صـحرا بیایم نازنینـم ...فرستـم پاسخی از دل برایت

|+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

 

اون روز اومده بودم پيشت، باهات درددل كردم از خودم گفتم و از او؛ از او كه برات نوشته بود:" سيد خودت اين نعمت رو بهم دادي خودتم داری از من می گیری حالا تو مي دوني و دل من!"

اه! مي دوني سيد مرتضي سخت بود دل كندن ما از هم، خيلي سخت، نتونستيم واون روز اومدم باهات درددل كردم براي چندمين بار برات قران خوندم و اروم شدم اخه به واسطه نام تو بود كه دلهاي ما به هم نزديك شده بود ديگه!!!

ولي راضي بودم به رضاي حق؛ هر طور مي شد ما تلاش خودمون رو كرده بوديم و از اين نظر هيچ ناراحت نبودم

كه ... نمي دونم چي شد چه طور شد كه اون همه مانع كه سر راه ما بود برداشته شد! مي دونم سيد مي دونم كه دعاي  تو هم بود و حاضرم شهادت بدم!

و الان چي كاري از من حقير برمياد براي تشكر از تو! چه كاري از من برمياد! من رو تا اخر عمرم مديون خودت كردي سيد مرتضي!

 به جان هر چه فكه است من را هم برهان!!!عنايت رو در طول زندگي هم  از من نگير!!! 

مي خواستم از سيد مرتضي بنويسم،‌ قلم ياريم نداد از عنايتهايي كه به من كرد بگويم،‌ حتي توفيق زيارت مزارش در سالروز عروجش هم امسال نصيبم نشد؛‌ اين شعر خانم فروغ سعادت شايد واگويه دل من هم بشود

 

 

واگویه های دختری شبیه درخت برای مردی شبیه کوه

امسال روی مین ده ساله می شوم

گفته بودی عکس یادگاری ام می شوی
تا بشوم هم قد عکسی که آویزان موهای دختریست در من
و هی زل بزنندم بر قاب خالی عکس های مرتضی
سید!
سید به هر چه فکه!
دختری اینجا خودش را حبس کرده روی مین
هم قد من

با چشمهایی که از نا افتاده

و انگشتانی که برای از تو نوشتن باید از میدان مین بگذرند 
سید مرا ببخش!
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
برایم نوشتی:
 
"می دانی به كجا می روم، به فكه، همان جایی كه رزمندگان ما با چشم خود تحویل نفوس شهدا توسط فرشتگان را مشاهده می كردند."

سید به هر چه فکه مرا برهان!!!

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

نيمكت شب

نوازش شاخه هاي بيد بر شانه هايم و

نور رايگان چراغ

ضيافتم حضور خوب تو را كم دارد!

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

این هم عیدی من به همه شما دوستان

 

حضرت علی فرمودند:

اختیار کردم از کتب آسمانی دوازده آیه را و روزی سه بار به آنها نگاه می کردم

 

1-          ای فرزند آدم، تا سلطنت من باقی است از هیچ صاحب قدرتی نترس که سلطنت من همیشگی است.

2-          تا خزانه من پر است در غم روزی مباش و بدان که گنجینه من هرگز خالی نمی شود.

3-          قسم به حق من بر تو که من دوست توام، تو نیز دوست من باش!

4-          به کسی جز من دل مبند که به تو نزدیک بوده و خواسته های تو را برمی آورم.

5-          همه چیز را برای تو و تو را برای عبادت آفریدم.

6-          تو را از خاک آفریدم، خسته نشدم، چگونه روزی رساندن به تو مرا خسته می کند!

7-          برای خاطر خود بر من خشم می گیری، آیا می شود به خاطر من بر نفست خشمگین شوی؟

8-          آنکه تو را می خواهد به خاطر خودش می خواهد من تو را برای خودت می خواهم، از من فرار نکن!

9-          برای من است بر تو واجباتی و برای توست بر من معایشی، تو تخلف می کنی ولی در کار من تخلف راه ندارد.

10-      من که امروز عبادت فردا را از تو نمی خواهم، تو نیز روزی فردا را از من مخواه.

11-   به آنچه نصیب توست راضی باش تا آسوده باشی، اگر غیر از این باشد دنیا را بر تو چیره خواهم کرد تا همچون درندگان بیابان راه روی در آن صورت به نصیب می رسی اما خود را بی اجر نموده ای

12-     هم چنان که در حضور شهریاران می ایستی در عبادت من بایست، اگر تو مرا نمی بینی، من تو را می بینم.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

این هم یه نوع نیایشه دیگه!!!

 

خدا جون! متشکریم که چشم دادی بهمون واسه گریه کردن، واسه دیدنِ این دنیای زشت! مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دوزدن، واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت!

خدا جون! ممنون از این که دوتا دست دادی به ما تا اونا رو رو به هر مترسکی دراز کنیم! تا نذاریم زنجیرا توی سیاه چال بپوسن! تا بتونیم ماشه ی مسلسلا رو ناز کنیم! خیلی ممنون که یه جفت گوش دادی که با اون صدای بمب افکنا رو گوش بکنیم!

|+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

تقدیم به همه دختران ایران زمین

 

از باغ مي برند جراغانيت كنند

تا كاج جشنهاي زمستانيت كنند

پوشانده اند صبح تو را ابر هاي تار

تنها به اين بهانه كه بارانيت كنند

اي گل گمان مكن به شب جشن مي روي

شايد به خاك مرده اي ارزانيت كنند

يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند

اين بار مي برند كه زندانيت كنند

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست

از نقطه اي بترس كه شيطانيت كنند

آب طلب نكرده هميشه مراد نيست

گاهي بهانه ايست كه قربانيت كنند  

                                     فاضل نظري

 

دوباره یتیم شدم، یتیم

خدا چه قدرت تحملی به من داده ، خودم تعجب می کنم

خودت دادی خودت هم از من پس گرفتی" لکی لا تاسو علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم"

راضیم به رضایت پروردگار مهربانم که من را در سخت ترین لحظات تنها نگذاشتی، صبر می کنم، صبر، صبر بر همه سختیها

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

چه روزهايي بود، ‌روزهاي ياس و نا اميدي، حتي از رحمت خدا! و يكي از گناهان متعددي كه مرتكب شدم همين بود!

اين شعر را كه به جا مانده از همان روزهاست مي نويسم تا هيچ گاه فراموش نكنم كه...

 

من به ويرانه شدن پيش تو اصرار ندارم

چون كه ديگر دلي آماده ديدار ندارم

و زمان تنگ گرفته است به من آنقدر اينجا

كه براي نفسم فرصت تكرار ندارم

تو صدا مي شنوي، ‌ناله، سكوتي پر معني

حيف، ديري است سر و گوش خريدار ندارم

و تنی سست و کرخت است تن بودنم اخر

نفس و تاب و توان ستم بار ندارم

گفتي از كفر به ايمان برس اما چه كنم من

كه دگر باوري اندازه انكار ندارم

و تقاضاي دو دستم همه بي حوصله مانده است

نور اميد دعايي به دل اين بار ندارم

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

عكسهايي كه از عاشوراي امسال گرفتم

اگه حس خوبي بهتون داد من رو هم دعا كنيد

هر سه جوانند و هر سه عزای حسین گرفته اند....

کاش می دانستم کدامیک خالصتر...

 

کاروان اسیران کربلا هنوز به مقصد نرسیده! یاران مددی!

علم کشی ممنوع شد، عکس گرفتن با آن که نشد!!!

عروسک من، تو خود منی، با همان صفای دل کودکیم!

بچه که بودیم عبور نور از روی صورتمان ممنوع نبود!

صدقه بده، نذر کن، به درگهش دست نیاز برآور!

 

|+| نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

تقدیم به کسی که مردانگی و محبت رو در حق من تموم کرد             

از ذکر علی مدد گرفتیم

آن چیز که می شود گرفتیم

در بوته ی آزمایش عشق

از نمره ی بیست صد گرفتیم

دیدیم که رایت علی سبز

معجون هدایت علی سبز

درچنبر آسمان آبی

خورشید ولایت علی سبز

*********

از باده ی حق سیاه مستیم

اما ز حمایت علی سبز

شیرین شکایت علی زرد

فرهاد حکایت علی سبز

دستار شهادت علی سرخ

لبخند رضایت علی سبز

در نامه ی ما سیاه رویان

امضای عنایت علی سبز

                     مرحوم محمد رضا آقاسی

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

حیوانات در قران

مي دونين اسم چه حيواناتي در قران برده شده!

 

جراد (ملخ) 133 اعراف، 7 قمر

قمل (شپش) 133 اعراف

ضفادع (قورباغه) 133 اعراف

عنكبوت  41 عنكبوت

ذباب (مگس) 73 حج

نحل (زنبور) 68 نحل

نمل ، نمله (مورچه،‌مورچگان) 188 نمل

معز (بز) 143 انعام

عجل (گوساله)  51 و52 و92و93و153 بقره،152 اعراف

ضان (ميش) 143 انعام

نعجه، نعاجه (ميش، ميشها) 23، 24 ص

بقر، ‌بقرات‌ (گاونر ، گاوها) 146 انعام،‌70 بقره،‌43و46و144 يوسف

 بقره (گاو ماده) 67، 68،69،71 بقره

خنزير (خوك) 173 بقره، 145 انعام، 3 مائده، 115 نحل

خنازير (خوكها) 60 مائده

هدهد  20 نمل

فيل 1 فيل

كلب (سگ) 18و22 كهف،‌176 اعراف

حمير (خر) 19 لقمان، 8 نحل

حمار(خر) 5 جمعه، 259 بقره

حمر (خرها) ۵۰ مدثر

قسوره (شیر) ۵۱ مدثر

فراش (پروانه ها) ۴ قارعه

غراب (كلاغ) 31 مائده، 27 فاطر

حوت، حيتان (ماهي، ماهيها) 61 و63 كهف، 48 قلم، 142 صافات ،163 اعراف

ناقه (ماده شتر) 73 و 77 اعراف، 13 شمس، 27 قمر، 155 شعرا، 64 هود، 59 اسرا

ضامر (شتر لاغر) 27 حج

جمل (شتر) 40 اعراف

ابل (شتر) 144 انعام، 17غاشيه

بدن (شتر فربه) 36 حج

عشار(شتر ده ماهه باردار) ۴تکویر

جمال (شترها) ۳۳ مرسلات

قرده (ميمونها) 166 اعراف، 65 بقره، 60 مائده

ذئب (گرگ) 12 و 13و 17 يوسف

جان (مار) 10 نمل، 31 قصص

حيه (مار)  20 طه

غنم (گوسفند) 78 انبيا، 146 انعام

صافنات (اسبها) 31 ص

عاديات (ماديان) 1 عاديات

خيل ( اسب) 8 نحل، 60 انفال

 بغال (استر) 8 نحل

بعوضه ( پشه) 26 بقره

دابه الارض(موريانه)14 سبا

 

چند نكته: تقربا همه حيواناتي هستند كه همه انسانها با انها سر و كار دارند حتي شهرنشينها، فرقي نمي كند عظيم الجثه مثل فيل يا به كوچكي پشه، اسم چندين حيوان اسم سوره هاي قران است (بقره، ‌نمل، نحل،‌ فيل، عنكبوت، عاديات)، اكثرا در خلال داستانهاي سه پيامبر نام برده شده اند ( موسي،‌ يوسف و سليمان)

 

بعد التحریر:

یک سری از دوستان از من منبع این پست رو پرسیدن، باید بگم این مطلب رو حتما می شه تو یکی از کتابها یا منابع پیدا کرد، ولی من نمی دونم چه کتابی! شاید به قول اقای ناظم بکایی، کتاب اعجاز قران همچین مطالبی داشته باشه!

این اسامی رو هم خودم در طول یکی از ختمهای قرانی که کردم درآوردم! خیلی هم کار شاقی نبود، همتون می تونید انجام بدین، فقط یک ذره همت لازم داره!!!

یا علی مدد

|+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

 

دیده بودین؟؟؟ داخل کعبه است ها!!!

                                    

 

اند بی شک  جهان  را  به  عشق  کسی  آفریده

چون  من  که  آفریده ام  از عشق

جهانی برای تو

                                       حسين پناهي

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

 

 

لا يوم كيومك يا ابا عبد الله

اللهم، اني لووجدت شفعاء اقرب اليك من محمد و اهل بيته الاخيار‌الائمه ابرار،‌لجعلتهم شفعائي

 

پروردگارا، ‌به يقين اگر شفيعاني به تو نزديكتر مي يافتم از محمد و خاندان برگزيده اش، پيشوايان نيكوروش، شفيعانم قرار مي دادمشان

                                                            "  زيارت جامعه كبيره"

 

 

                                                    

        "عكس از خواهر خوبم مهراز"

 

 

 

خيمه ها هم سوخت چون پيراهنم

خارها آويخته بر دامنم

از كدامين غم بگويم اي پدر

جاي زخم تازيانه بر تنم

 

 

اي حسين اين مردمان پست خار

با حضورت زشتهاشان اشكار

تاب نورت را نمي آرند باز

چشمها گشته به موج شب دچار

              

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

هنوز که هنوز است از او می ترسند!!!

 

تو در نماز عشق چه خواندي كه سالهاست

بالاي دار رفتي و اين شحنه هاي پير

از مرده ات هنوز

پرهيز مي كنند!

 

نمي دونم تا حالا سري به سايتهاي ضد انقلابي ها (يا به قول خودشون ضد رژيم و اپوزيسيون!) زدين يا نه. باور كنيد با وجود اينكه 20 سال از درگذشت اماممون گذشته، ‌از او و تفكراو و نهضتي كه ايجاد كرده به شدت ‌مي ترسن و كينه رسوا شدنشون به دست اون دل با بصيرت رو ‌هنوز به دل سنگ شده شون دارن.

بعضي مواقع چيزهايي مي نويسن كه اشك تو چشمهاي آدم جمع مي شه! دين ندارند هيچ، ‌حتي ادعاي آزاده بودنشون هم دروغ محضه. غير از دروغ هاي رو و تابلو، ‌نهايت استدلال هاي عقلي و انصافشون، حتي جايي كه مثلا عملكرد سياسي امام رو نقد مي كنند، ‌به فحشهاي آب نكشيده ختم ميشه!

ولي من يكي كه اگر كسي در وصيت نامه اش فقط همين يك جمله رو گفته بود،‌ تا عمر داشتم عاشق و مريدش مي شدم:

"با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا، از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي كنم"

واقعا فكر مي كنيد چند نفر تو دنيا هستن و در طول تاريخ بودن كه بتونن و تونستن دنيا رو اينجور بگذارن و برن؟

|+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

دوست عزيزم متين رحماندوست،‌ این شعر یک بچه آفریقایی رو، كه کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 هم شده،‌ به ایمیلم فرستاده بود. ازش ممنونم.

شما هم بخونيد

وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم

و تو، آدم سفید
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی
و وقتی می میری، خاکستری ای
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

|+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت   توسط آرزو آقایی  | 

 
Blogroll Me! .